Tag Archives: تصاوير

خبرگزاری آريا – تصاوير ويژه ماه رمضان


تصاوير ويژه ماه رمضان

خبرگزاري آريا –
رمضان آمد و روان بگذشت / بود ماهي به يک زمان بگذشت
شب قدري به عارفان بنمود / اين معاني از آن بيان بگذشت
فرا رسيدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک
تصاوير ويژه ماه رمضان, عکس هاي ماه رمضان
تصاوير ماه رمضان, کارت پستال ماه رمضان
عکس هاي ويژه ماه رمضان
آغاز ماه رمضان,پوستر ماه رمضان
پوسترهاي ويژه ماه رمضان,کارت پستال مناسب ماه رمضان
کارت پستال ماه رمضان
عکس هاي ماه رمضان, عکس هاي ويژه ماه رمضان
کارت پستال ماه رمضان, تصاوير ويژه ماه رمضان
عکس هاي تبريک ماه رمضان
تصاوير تبريک ماه رمضان, آغاز ماه رمضان
پوستر ماه رمضان, پوسترهاي ويژه ماه رمضان
کارت تبريک ماه رمضان
پوسترهاي ويژه ماه رمضان,کارت پستال ماه رمضان
کارت پستال مناسب ماه رمضان,تصاوير ماه رمضان
کارت پستال هاي مناسب ماه رمضان
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير روز مشاور و روانشناس


تصاوير روز مشاور و روانشناس

خبرگزاري آريا –
روز روانشناس و مشاور باعث شد تا با اين کار به اهميت و نقش موثر روانشناسي در زندگي افراد بيش از پيش تاکيد شود از اينرو در ايران نيز، ۹ ارديبهشت، ۲۸ آوريل، به عنوان روز روانشناس و مشاور درنظر گرفته شده است که يک روز جهاني مي باشد.
روز روانشناس و مشاور را به کليه روانشناسان و مشاوران عزيز تبريک عرض کرده و توفيقات روزافزون را براي آنان آرزومند است
تصاوير روز مشاوره,کارت پستال روز مشاوره و روانشناس
تصاوير روز روانشناس,کارت تبريک روز مشاوره
کارت پستال روز مشاوره و روانشناس
عکس هاي روز مشاور و روانشناس,روز جهاني روانشناس و مشاور
تبريک روز جهاني مشاور و روانشناس,پوسترهاي روز جهاني مشاور و روانشناس
تصاوير روز مشاور
کارت پستال روز مشاوره و روانشناس,عکس هاي روز روانشناس
کارت تبريک روز مشاور,تصاوير روز مشاور
روز جهاني روانشناس و مشاور
عکس هاي روز مشاور,عکس هاي روز مشاور و روانشناس
روز جهاني روانشناس و مشاور,تبريک روز جهاني مشاور و روانشناس
روز مشاور و روانشناس
تبريک روز جهاني مشاور و روانشناس,کارت تبريک روز مشاور
پوسترهاي روز جهاني مشاور و روانشناس,تصاوير روز روانشناس
پوستر روز مشاور و روانشناس
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير روز کارگر


تصاوير روز کارگر

خبرگزاري آريا –
با چنين وضعي کسي چون او سخاوت پيشه نيست
هست بسياري شريکان بر غذاي کارگر
گر هوادارش نباشد هيچ يار همدلي
نيست باکي چون خدا دارد هواي کارگر
روز جهاني کار و کارگر گرامي باد
جديدترين تصاوير روز کارگر,کارت پستال روز کارگر
تصاوير روز کارگر,روز کارگر
پوسترهاي روز کارگر
جديدترين عکس هاي روز کارگر,تصويرهاي روز کارگر
روز کار و کارگر,پوسترهاي روز کارگر
کارت پستال روز کارگر
کارت پستال روز کارگر,جديدترين پوسترهاي روز کارگر
روز کارگر,جديدترين تصاوير روز کارگر
عکس هاي روز کارگر
پوستر روز کارگر,جديدترين عکس هاي روز کارگ
تبريک روز کارگر
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير ميلاد امام زمان (عج)


تصاوير ميلاد امام زمان (عج)

خبرگزاري آريا –
حضرت نرجس پسر آورده است
روي دست خود قمر آورده است
بهر پروازي به سوي آسمان
اي محبان بال و پر آورده است
ولادت امام زمان (عج) مبارک باد
ولادت امام زمان,تصاوير ميلاد امام زمان
امام زمان,ميلاد امام زمان
کارت پستال ميلاد امام زمان
کارت تبريک ميلاد حضرت مهدي,کارت پستال هاي ويژه نيمه شعبان
پوسترهاي ميلاد حضرت مهدي, پوستر ولادت امام زمان
تصاوير ميلاد امام زمان
تصاوير ميلاد امام زمان,کارت پستال ولادت امام زمان
ميلاد امام زمان,ولادت امام زمان
کارت پستال ميلاد امام زمان
کارت پستال هاي ويژه نيمه شعبان,پوسترهاي ميلاد حضرت مهدي
کارت پستال ولادت حضرت مهدي,کارت تبريک ميلاد حضرت مهدي
کارت پستال نيمه شعبان
پوسترهاي ميلاد حضرت مهدي,کارت پستال ولادت امام زمان
پوستر ولادت امام زمان,ولادت امام زمان
تصاوير ولادت امام زمان
کارت پستال نيمه شعبان,عکس هاي ويژه ميلاد امام زمان
تصاوير ولادت امام زمان
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير مبعث پيامبر (ص)


تصاوير مبعث پيامبر (ص)

خبرگزاري آريا –
از بعثت او جهان جوان شد
گيتى چو بهشت جاودان شد
اين عيد به اهل دين مبارک
بر جمله مسلمين مبارک
تصاوير مبعث پيامبر,جديدترين تصاوير مبعث پيامبر
مبعث پيامبر,عکس هاي مبعث پيامبر
پوسترهاي مبعث پيامبر
عکس هاي بعثت پيامبر,پوسترهاي مبعث پيامبر
تصاوير پوستر مبعث پيامبر,عکس هاي پوسترهاي بعثت پيامبر
کارت پستال مبعث پيامبر
جديدترين تصاوير مبعث پيامبر,عکس مبعث پيامبر
عکس هاي مبعث پيامبر,تصاوير مبعث پيامبر
عکس مبعث پيامبر
بعثت پيامبر,عکس هاي بعثت پيامبر
پوسترهاي مبعث پيامبر,تصاوير پوستر مبعث پيامبر
جديدترين کارت پستال هاي مبعث پيامبر
تصاوير پوستر مبعث پيامبر,عکس هاي مبعث پيامبر
عکس هاي پوسترهاي بعثت پيامبر,مبعث پيامبر
کارت پستال مبعث پيامبر
تصاوير مبعث پيامبر,جديدترين تصاوير مبعث پيامبر
مبعث پيامبر,عکس هاي مبعث پيامبر
پوسترهاي بعثت پيامبر
عکس هاي بعثت پيامبر,پوسترهاي مبعث پيامبر
تصاوير پوستر مبعث پيامبر,عکس هاي پوسترهاي بعثت پيامبر
جديدترين کارت پستال هاي مبعث پيامبر
گردآوري : بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير ويژه سيزده بدر


تصاوير ويژه سيزده بدر

خبرگزاري آريا –
آميخته شد نگاه من با نوروز
با هر گل اين بهار آتش افروز
تا سال دگر دست به دستت باشم
صد سبزه گره زدم به يادت امروز !
عکس هاي ويژه سيزده بدر,کارت پستال سيزده بدر
سيزده بدر,تصاوير سيزده بدر
کارت پستال ويژه سيزده بدر
تصاوير روز سيزده بدر, جديدترين عکس هاي سيزده بدر
کارت تبريک سيزده بدر, کارت هاي تبريک ويژه سيزده بدر
کارت پستال سيزده بدر
کارت پستال سيزده بدر, کارت پستال ويژه سيزده بدر
تصاوير سيزده بدر, عکس هاي ويژه سيزده بدر
کارت تبريک سيزده بدر
عکس هاي سيزده بدر, تصاوير روز سيزده بدر
جديدترين عکس هاي سيزده بدر, کارت تبريک سيزده بدر
تصاوير سيزده بدر
کارت تبريک سيزده بدر,تصاوير سيزده بدر
کارت هاي تبريک ويژه سيزده بدر,سيزده بدر
کارت پستال سيزده بدر
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير ميلاد امام علي (ع)


تصاوير ميلاد امام علي (ع)

خبرگزاري آريا –
اي تو کعبه را نگين، يا امير المؤمنين
اي تو خلقت را پدر، وي خلائق را امين
کن نظر از روي لطف، به تمام پدران
روز سيزده رجب، اي امير مؤمنان
کارت پستال ولادت حضرت علي,کارت تبريک ولادت حضرت علي
تصاوير ميلاد امام علي,ميلاد امام علي
عکس هاي ميلاد امام علي
عکس هاي جديد ولادت امام علي, جديدترين کارت تبريک هاي ميلاد امام علي
ميلاد امام علي و روز پدر, تصاوير روز پدر و ولادت امام علي
تصاوير ولادت حضرت علي
کارت تبريک ولادت حضرت علي, ولادت حضرت علي
ميلاد امام علي, کارت پستال ولادت حضرت علي
کارت پستال ولادت حضرت علي
تصاوير ميلاد امام علي, عکس هاي جديد ولادت امام علي
جديدترين کارت تبريک هاي ميلاد امام علي, ميلاد امام علي و روز پدر
عکس هاي ميلاد امام علي
ميلاد امام علي و روز پدر,ميلاد امام علي
تصاوير روز پدر و ولادت امام علي,تصاوير ميلاد امام علي
کارت پستال ميلاد امام علي
کارت پستال ولادت حضرت علي,کارت تبريک ولادت حضرت علي
تصاوير ميلاد امام علي,ميلاد امام علي
کارت تبريک هاي ميلاد امام علي
عکس هاي جديد ولادت امام علي, جديدترين کارت تبريک هاي ميلاد امام علي
عکس هاي ولادت حضرت علي
گردآوري : بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – تصاوير روز مرد


تصاوير روز مرد

خبرگزاري آريا –
پدر جان نگاه مهربان و صداي دلنشينت هميشه مرحم دل من در اين غربت است
بدان که براي من بهتريني
روز پدر مبارک باد
روز پدر, کارت پستال روز مرد
روز مرد, تصاوير روز مرد
کارت پستال روز پدر
تصاوير روز پدر, عکس هاي روز مرد, کارت تبريک روز پدر
عکس هاي روز مرد, عکس هاي مناسب روز پدر
کارت تبريک روز مرد
کارت پستال روز مرد, کارت تبريک روز مرد
تصاوير روز مرد, روز پدر
روز پدر
تصاوير روز پدر, عکس هاي روز مرد
کارت تبريک روز پدر, عکس هاي روز مرد
جديدترين کارت پستال هاي روز مرد
عکس هاي روز مرد,تصاوير روز مرد
عکس هاي مناسب روز پدر,روز مرد
تصاوير تبريک روز مرد
روز پدر, کارت پستال روز مرد
روز مرد, تصاوير روز مرد
کارت پستال روز پدر
تصاوير روز پدر, عکس هاي روز مرد, کارت تبريک روز پدر
عکس هاي روز مرد, عکس هاي مناسب روز پدر
کارت تبريک روز مرد
گردآوري: بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي + تصاوير و مصاحبه اي خواندني با وي


بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي + تصاوير و مصاحبه اي خواندني با وي

خبرگزاري آريا –
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي جديدترين عکس مهرانه مهين ترابي
بيوگرافي مهرانه مهين ترابي + جديدترين عکس هاي مهرانه مهين ترابي
مهرانه مهين‌ترابي متولد ۲۰ مرداد ۱۳۳۶ مي باشد که در نقش مهين در سريال همسران در بين مردم شناخته شد مهرانه مهين ترابي هنوز ازدواج نکرده و در زندگي ترجيح داده که مجرد بماند.
چکيده اي از بيوگرافي مهرانه مهين ترابي:
تولد: ۲۰ مرداد ۱۳۳۶ کرج
مليت: ايراني
پيشه: بازيگر
سال‌هاي فعاليت: ۱۳۶۵-اکنون
مدرک تحصيلي: دانش‌آموختهٔ بازيگري و کارگرداني از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي عکس قديمي از مهرانه مهين ترابي
بيوگرافي کامل مهرانه مهين ترابي:
مهرانه مهين‌ترابي (زاده ۲۰ مرداد ۱۳۳۶ در کرج) بازيگر ايراني است او تا کنون ازدواج نکرده‌ است.
او فرزند چهارم يک خانواده هفت نفري است و جز او کسي در خانواده فعاليت هنري ندارد. اولين تجربه بازيگري او ايفاي نقشي در تئاتر تله نوشته محسن يلفاني و به کارگرداني خانم ديانا و در سال ۱۳۵۶ بود.
وي با فيلم گلبهار به کارگرداني تهمينه اردکاني در سال ۱۳۶۵ به سينما آمد و با مجموعه تلويزيوني مش خيرالله صندوقچه اسرار در سال ۱۳۷۰ عضوي از خانواده مجموعه‌هاي تلويزيوني شد و با نقش آفريني در مجموعه همسران و خانه سبز به اوج محبوبيت رسيد.
او همچنين داراي ليسانس بازيگري و کارگرداني از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران مي‌باشد.
او هنوز مجرد است و در پاسخ به اين سؤال که چرا ازدواج نکرده‌است جواب داد: ازدواج را دوست داشتم اما بايد تنها مي‌ماندم. من هم عاشق فرزند هستم و دوست دارم براي افراد خانواده‌ام آشپزي کنم. اما از آنجا که بازيگري وجودم را ساخته بود نمي‌توانستم به راحتي از حرفه‌ام بگذرم.
مهرانه مهين ترابي زني مدير و به قول خودش تا حدي سلطه جو، که در شرايط بسته و مردسالار اوايل دهه هفتاد، توانست با يک کمدي مخصوص به خود، قالبي جديد از زنان روز جامعه را به تصويرر بگذارد. او بلافاصله بعد از «همسران»، در نقش «عاطفه» سريال «خانه سبز»، در قالب زن امروزي ديگري قرار گرفت و در مقابل زنده ياد خسرو شکيبايي، يک بار ديگر در بازيگري به اوج موفقيت رسيد.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي عکس مهرانه مهين ترابي بازيگر خوب کشور
مصاحبه با مهرانه مهين ترابي:
در دوران کودکي چگونه بوديد؟
در سن ۱۰ سالگي که بچه هاي ديگر دنبال بازي بودند و آهنگ هاي الکي گوش مي کردند شديدا به آهنگ هاي شارل آرناوور، خوانده مشهور فرانسوي علاقه داشتم.
آيا تا الان احساس شکست کرديد؟
به ياد ندارم در زندگي‌ام تا به امروزطعم واقعي شکست را چشيده باشم.شکست‌ها و زمين خوردن‌ها نتوانست اميدم را کمرنگ کند.تنها يک بار با تمام وجودم غم را باور کردم و فکر کردم که زمين خوردم.قضيه بر مي‌گردد به ۱۳ سالگي‌ام؛ زماني که پدرم را از دست دادم.دوره سختي بود اما حتي همين حس هم خيلي زود به يک اميد تبديل شد.
• مادرم زني مقتدر و محکم بود. پس از مرگ پدر روي پاي خودش ايستاد.هميشه با ديدن او محکم بودن را مرور مي‌کردم.حتي اگر به بلوغي که شما مي‌گوييد نرسيده باشم اما سعي کردم محکم باشم.خب ديگر فقط ياد و خاطرات پدر بود.بايد اين قضيه را باور مي‌کردم.افسردگي را دوست نداشتم و با کساني که ياد گرفتند زندگي‌شان را با آه و گريه بگذرانند و ياد نگرفتند اميد را ببينند نمي‌توانم کنار بيايم.حداقل در آن زمان سعي ام را کردم که شکست‌ها و غم‌ها زمينم نزنند.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي مهرانه مهين ترابي و اکرم محمدي
ورزش چه جايگاهي در زندگي تان دارد؟
من اين روزها خيلي دلم مي خواهد ورزش کنم و از هر فرصتي استفاده مي کنم که بروم پياده روي و پارک.خانه من نزديک «آب و آتش» است و آنجا را خيلي دوست دارم و هر موقع که وقت کنم با دوستانم به آنجا مي روم که پياده روي کنيم، اما متاسفانه يک کار مدام نيست چون از تنها راه رفتن و تنها ورزش کردن خوشم نمي آيد و اين از اخلاق هاي بد من است.
خيلي خوب است که آدم بتواند اين کارها را روتين کند و تنهايي انجام دهد، اما من تنهايي انجام نمي دهم، بنابراين هر وقت دوستي پيشنهاد دهد يا من وقت داشته باشم و با دوستانم تماس بگيرم اين کار را انجام مي دهم. مثلا ديشب به بام تهران رفتم و يک ساعتي پياده روي کردم. در هفته فکر کنم حدود دو، سه بار اين اتفاق مي افتد اما به عنوان مثال اينکه بخواهم بروم باشگاه مثلا بدنسازي اين کار را انجام نمي دهم، چون با کارهاي کادربندي شده اصولا راحت نيستم.
در برهه اي از زندگي تان بوده که ورزشي را به صورت تخصصي انجام دهيد؟
بله، من سال هاي زيادي يک ورزش که براي يک خانم آمريکايي هست به نام کالام پيک ني انجام مي دادم، نام ورزش کل نتيکس است.
اما متاسفانه ما به خاطر شغل مان نمي توانيم برنامه ريزي هاي هميشگي داشته باشيم، مثلا من شش يا هشت ماه سر کارم و در اين مدت يک ماه آن پشت سر هم جلوي دوربينم، صبح ساعت ۷ مي روم و شب ساعت ۸ و ۹ خسته بر مي گردم و امکان ورزش کردن ندارم.اما من سال ها ورزش کردم و سلامتي الان خود را مديون آن ورزش ها هستم.
با توجه به اينکه زمان زيادي از زندگي تان را سر کار هستيد و پرمشغله، ميانه تان با آشپزي چگونه است و چقدر وقت براي آشپزي کردن مي گذاريد؟
من عاشق آشپزي هستم. حتي وقتي سر کار هستم هم آشپزي مي کنم. طوري که اگر فرجه اي ميان کار براي آشپزي پيدا مي کنم، همانجا غذا مي پزم و با بچه هاي صحنه مي خوريم. آشپزي کردن را خيلي خيلي دوست دارم چون يک حس خوبي از زندگي به من مي دهد.
غذاي خاصي هست که خانم مهين ترابي در پختن آن شهره باشد؟
من غذاهاي زيادي را خيلي خوب درست مي کنم. از جمله قورمه سبزي و بيف استراگانفي که مي پزم، بسيار خوشمزه مي شوند.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي عکس هاي اينستاگرامي مهرانه مهين ترابي
غذاي مورد علاقه خودتان کدام است؟
مادر خدابيامرزم يک حرفي درباره من مي زد و مي گفت اين بنده شاکر خداست و از هيچ غذايي بدش نمي آيد و واقعا هم همينطور است. همه غذاها را دوست دارم به موقع خودش اما قورمه سبزي را جور ديگري دوست دارم.
چقدر اهل رستوران و کافه گردي هستيد؟
اصلا ميانه خوبي با رفتن به جاهاي شلوغ ندارم و شايد در تمام سال من يک بار به رستوران نروم.
چقدر اهل سفر هستيد؟ و ميانه تان با سفرهاي کمپي چگونه است؟
سفر را بسيار دوست دارم، هر وقت که پاي سفر در ميان باشد آماده ام و بيشتر دوست دارم با خانواده ام به سفر بروم. من در سفر رفتن کمي لوسم و امکانات و رفاه را در دسترس مي خواهم. بارها دوستانم به سفرهاي کمپي رفتند، تورهاي طبيعت گردي که در چادر و کيسه خواب مي خوابند، اما من همراهي شان نکردم.
البته شايد الان به خاطر سنم باشد، اما در عمرم هيچ وقت اين کارها را نکردم. بيشتر دوست دارم وقتي مسافرت مي روم در يک هتل باشم و يک رفاه نسبي را داشته باشم، چون به نظم خيلي اهميت مي دهم.
اهل سفر خارجي هم هستيد؟ و اگر بخواهيد براي سفر خارجي کشوري را انتخاب کنيد، کدام کشور است؟
شايد سالي يک بار به سفر خارجي بروم، اما بستگي به امکانات دارد. سفرهاي خارجي خوب و ديدن هرجاي جديدي براي من جذاب است، اما مي دانيد که براي اينگونه سفرها امکانات خوب لازم است و هميشه نمي شود براي آن برنامه ريزي کرد. براي سفر ايتاليا را انتخاب مي کنم و براي من اروپا از همه جا جذاب تر است.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي بازي مهرانه مهين ترابي و شبنم قلي خاني در سريال آنام
در سفر آيا اهل خوردن غذاهاي آن منطقه خاصي که مي رويد هستيد يا نه، دوست داريد همان غذاهاي متداول را بخوريد؟
در خارج از کشور هميشه سرمان به ديوار خورده، وقتي خواستيم غذاهاي آنها را بچشيم، سخت است خودمان را با غذاهاي آنها تطبيق دهيم. اما در ايران دوست دارم غذاهاي تازه ايراني را بخورم اما در خارج از ترس اينکه دوست ندارم در غذايم چيزهايي که دلم نمي خواهد باشد با احتياط غذايم را انتخاب مي کنم.
آيا خريد، تفريح شما حساب مي شود؟
خريد کردن را دوست دارم، اما هيچ وقت تنهايي به خريد نمي روم و معمولا نمي دانم چطور است که وقتي چشمم به چيزي مي افتد تازه مي فهمم که ندارمش و بعد خريد مي کنم، به طوري که اگر داخل خانه باشم ممکن است سالي يک بار هم به خريد نروم. از اين بابت اخلاق هاي عجيب و غريب دارم و يک خرده تنبل هستم.
به فرض من اگر کفش مي خواهم در همان اولين مغازه خريد خودم را انجام مي دهم؛ آن طور نيستم بگردم دنبال يک چيز خاص. خريد را بيشتر به جنبه احتياجش نگاه مي کنم.
اگر بازيگر نمي شديد دوست داشتيد چه کار مي شديد؟
به اين قضيه فکر کردم و نمي دانم که مي توانم اين کار را الان انجام دهم يا نه اما از بچگي نجاري را خيلي دوست داشتم، نمي دانم چرا خيلي از بوي چوب خوشم مي آيد. هنوز هم فکر مي کنم اگر الان هم جايي داشتم که وقت هاي بيکاري به آنجا مي رفتم و يک چيزي را اره مي کردم و چيزي مي ساختم خوشحالم مي کند يا اينکه باغبان مي شدم.
با توجه به اينکه به باغباني علاقه هم داريد، خودتان اهل پرورش گل و گياه هستيد؟
در خانه تنها سرگرمي من پرورش گل و گياه است. روي ميز من پر از بنفشه آفريقايي است و پشت پنجره هام پر از شمعداني است و از گياهاني که دارم خيلي خوب مراقبت مي کنم. طوري که دوستانم هر وقت مي آيند از سرحال بودن اين گل و گياه ها تعجب مي کنند.
اين نگهداري از گل و گياه را هم در حد محدودي نگه داشتم، چون وقت هايي که خانه نيستم نگهداري از آنها سخت است و بايد به کسي بسپارم، اما همين محدود هم در حد عالي است.
کتاب و مطالعه چه جايگاهي در زندگي روزمره تان دارد؟
کتاب دور و بر من زياد است، يعني روي تختم، بالاي کاناپه و همه جا، منتها به موقع يعني وقتي سوالي برايم پيش مي آيد، زياد اهل خواندن رمان نيستم فکر مي کنم از رمان پر شدن و ديگر حوصله خواندن آن را ندارم. الان مطالعه بيشتر برايم حالت تحقيقي دارد، يک سري مسائلي را که در ديد خودم دارم مي گردم دنبال شان، اين طور نيست که با رمان خودم را سرگرم کنم.
معمولا رمان هايي را هم که برايم کادو مي آورند، نمي توانم تمام کنم. الان در فازي هستم که بيشتر ترجيح مي دهم جواب سوال هاي خودم را پيدا کنم تا اينکه نظرهاي ديگري را بدانم.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي مهرانه مهين ترابي ، حديث ميراميني و جمعي از دوستان در سريال همه چيز آنجاست
اگر بخواهيد کتابي براي خواندن به ما پيشنهاد بدهيد چيست؟
اگر بخواهم پيشنهاد بدهم، غزليات مولانا و خواندن مثنوي و قصه هاي آن را پيشنهاد مي کنم، همچنين خواندن شاهنامه فردوسي.
به نظر مي آيد کسي که مثنوي را بخواند احتياجي به خواندن کتابي ديگر ندارد، اگر منظور ما از خواندن اين است که مفهوم زندگي و انسان بودن خودمان و رسالت زندگي را درک کنيم، فکر مي کنم اين ها خيلي کافي است. براي من چند سالي است که کتاب هاي محبوبم اين هاست.
پس به نظر مي آيد به شعر خيلي علاقه منديد؟
بله اما نه هر شعري، من سال هاست که ديگر به دنبال شعر نو و درک کردن و ارتباط برقرار کردن يا احساسات شخصي آدم ها نيستم؛ يک خرده قصه برايم کلي تر از اين حرفه هاست. شعرهاي عرفاني را بيشتر دوست دارم.
دل تان بگيرد چه مي کنيد و غار تنهايي تان کجاست؟
دلم بگيرد صبر مي کنم و غار تنهايي من خانه ام است.
و حرف آخرتان براي مخاطبان؟
من واقعا آرزومندم روزي هستم که آدم ها به ديد و نگاه شان وسعت بدهند و زندگي را براي خودشان و اطرافيان شان سخت نکنند و واقعا از زندگي لذت ببرند.
زندگي بسيار باشکوه است اما ما يادمان رفته و فقط به آن عادت کرده ايم و به قول سهراب چشم ها را بايد شست و جور ديگر بايد ديد.
بايد از عادت ها دست بکشيم، وقتي به يک گل مي رسيم بايد درست و حسابي نگاهش کنيم و عظمت خلقت آن را ببينيم، راحت از کنار يک پرنده رد نشويم، اين حرف ها شعر نيست که من مي گويم، حقيقت زندگي است. بايد صبر کردن را ياد بگيريم و عظمت زندگي را درک کنيم و به زندگي و خودمان احترام بگذاريم که زندگي براي مان آرام تر و زيباتر شود.
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي عکس مهرانه مهين ترابي و مريلا زارعي
زندگي هنري مهرانه مهين ترابي:
کارنامهٔ هنري مهرانه مهين ترابي:
سينمايي
– آتش‌بس ۲ (۱۳۹۳)
– پاتو زمين نذار (۱۳۸۷)
– جنايت و جنحه (۱۳۸۴)
– برگ برنده (۱۳۸۲)
– نگين (۱۳۸۰)
– شور زندگي (۱۳۷۷)
– سفر پرماجرا (۱۳۷۴)
– فاتح (۱۳۷۴)
– دادستان (۱۳۷۰)
– مسافران دره انار (۱۳۷۰)
– ملک خاتون (۱۳۶۹)
– راز کوکب (۱۳۶۸)
– دوران سربي (۱۳۶۷)
– ردپايي بر شن (۱۳۶۶)
– گلبهار (۱۳۶۵)
مجموعه تلويزيوني
– آنام ( جواد افشار – ۱۳۹۶ )
– همه چيز آنجاست (شهرام شاه‌حسيني – ۱۳۹۳)
– بچه‌هاي نسبتاً بد (سيروس مقدم – ۱۳۹۲)
– زمانه ( حسن فتحي – ۱۳۹۱ )
گپ ( رامبد جوان – مهمان بخش يازدهم برنامه)
– در مسير زاينده‌رود ( حسن فتحي – ۱۳۸۹ )
– پرانتز باز ( کيومرث پوراحمد – ۱۳۸۹–۱۳۸۸)
– شمس‌العماره ( سامان مقدم – ۱۳۸۸)
– همه بچه‌هاي من ( مرضيه برومند – ۱۳۸۸–۱۳۸۷ )
– مأمور بدرقه ( سعيد سلطاني – ۱۳۸۷)
– تله‌فيلم «عشق گمشده» ( اسماعيل فلاح‌پور – ۱۳۸۶)
– پنجره (سيدوحيد حسيني – ۱۳۸۶–۱۳۸۵ )
– کتاب‌فروشي هدهد ( مرضيه برومند – ۱۳۸۵)
– صاحبدلان ( محمدحسين لطيفي )
– نرگس (سيروس مقدم )
– اگه بابام زنده بود ( همايون اسعديان – ۱۳۸۳)
– قهر و آشتي (احمد رمضان‌زاده )
– بانويي ديگر ( سيروس مقدم – ۱۳۸۲)
– عروس (پويان طايفه )
– نوعروس ( بيژن ميرباقري – ۱۳۸۱)
– در کنار هم ( فتحعلي اويسي )
– باران عشق ( فريدون حسن‌پور )
– احمد اميني
– شب چراغ ( امير قويدل – ۱۳۸۱–۱۳۷۸)
– يادداشت‌هاي کودکي ( پريسا بخت‌آور – ۱۳۸۰)
– نيستان ( حسين مختاري – ۱۳۸۰–۱۳۷۹ )
– دلبر آهني ( مهدي صباغ‌زاده – ۱۳۷۸)
– داستان يک شهر ( اصغر فرهادي )
– روز ايپريت ( احمد اميني )
– آژانس دوستي ( گروه کارگردانان – ۱۳۷۸–۱۳۷۵)
– راه سوم ( قاسم جعفري – ۱۳۷۷)
– قطار ابدي ( بهروز بقايي – ۱۳۷۶)
– سرزمين سبز ( بيژن بيرنگ )
– خانه سبز ( بيژن بيرنگ – ۱۳۷۵ )
– نوعي ديگر ( بهروز بقايي – بازيگر مهمان)
– ب مثل بهار (مسعود شاه محمدي)
– آخرين فرصت ( بهرام ري‌پور – ۱۳۷۴)
– بهاران در بهار ( غلامرضا رمضاني – ۱۳۷۳)
– همسران ( بيژن بيرنگ )
– تله‌تئاتر «استپان» (گروگان) ( محمدجاويد مهتدي – ۱۳۷۲)
– مسافران دره انار ( يدالله نوعصري – ۱۳۷۰)
– مش‌خيرالله صندوقچه اسرار ( داريوش مؤدبيان )
مهرانه مهين‌ترابي،بيوگرافي مهرانه مهين‌ترابي،عکس هاي مهرانه مهين‌ترابي جشن تولد ۶۰ سالگي مهرانه مهين ترابي
شبکه خانگي
– عشق تعطيل نيست ( بيژن بيرنگ – ۱۳۹۳)
گردآوري: بخش بازيگران بيتوته



خبرگزاری آريا – بيوگرافي علي مسعودي؛ نويسنده، بازيگر و استندآپ کمدين + تصاوير


بيوگرافي علي مسعودي؛ نويسنده، بازيگر و استندآپ کمدين + تصاوير

خبرگزاري آريا –
علي مسعودي, بيوگرافي علي مسعودي, عليرضا مسعودي علي مسعودي، بازيگر سينما و تلويزيون
زندگينامه علي مسعودي (علي مشهدي)
علي مسعودي يا علي مشهدي نويسنده، بازيگر و استندآپ کمدين اهل ايران است. علي مسعودي فعاليت رسمي خود در عرصهٔ نويسندگي را با نوشتن متن‌هاي چند آيتم از برنامه ساعت خوش در سال ۷۴ آغاز کرد و به گفته خودش او يک نويسنده غريزي است.
چکيده اي از بيوگرافي علي مسعودي
زمينه فعاليت: سينما و تلويزيون
تولد: ۱۹ مهر،۱۳۵۱ – مشهد
محل زندگي: تهران
نام(هاي) : علي مشهدي
پيشه : نويسنده، فيلم نامه نويس، بازيگر و استند آپ کمدين
سال‌هاي فعاليت: ۱۳۷۴-اکنون
علي مسعودي, بيوگرافي علي مسعودي, عکس عليرضا مسعودي عکس هاي علي مسعودي
مصاحبه اي خواندني با علي مسعودي
در خانواده ما آفت به پسرها مي زد
خيلي به اسم فاميلي‌اش عکس العملي نشان نمي دهد و خودش مي گويد بهتر است به جاي «مسعودي» همان «مشهدي» صدايش کنيم چون اين نام به گوشش آشنا تر است. آقاي علي مسعودي يا همان علي مشهدي متولد ۱۹ مهر ۱۳۵۱ است. پدرش نظامي بوده و براي همين بارها به شهرهاي مختلف سفر مي کردند و هرکدام از برادرها و خواهرها در يک شهر به دنيا آمدند.
«ما در اصل بايد ۱۳ تا بچه مي بوديم. فکرمي کنم پدرم مي خواست قبيله درست کند. اما متاسفانه بچه ها با کوچک‌ترين اتفاق از بين مي رفتند و تعدادمان کمتر شد. مثلا يک روز بعد از ظهر خواب بوديم؛ يکي از برادرهايم توي حوض افتاد و خفه شد. يک برادر داشتم ۴۰ روزه بود که فوت شد. البته از ۱۳ تا ۶ تا به ثمر رسيديم. البته خواهر بزرگم چندسال پيش فوت کرد و ۵ تاشديم. آن موقع ها اين مرگ و ميرها براي بچه ها عادي بود. الان خيلي غير عادي به نظر مي رسد. من هم در طول سفر تهران پدرم به دنيا آمدم اما بلافاصله برگشتيم مشهد. خانه ما انگار آفت فقط به پسرها مي زد. براي همين من برادر ندارم.»
پدرم نمي گذاشت شب‌ها تشک بيندازم!
پدر آقاي مشهدي هميشه دوست داشت پسرش پزشک شود. براي همين اصرار کرد که او رشته تجربي را بخواند اما اين اصرار هيچ فايده اي نداشت او مي گويد : «آنقدر مردود و مردود و مردود شدم که آخرش پدرم با پاي خودش رفت دفترچه سربازي گرفت تا من سربازي بروم. من کلا از درس بدم مي آمد. همين الان هم اگر شما يک چيزي دست به من بدهيد و بگوييد بايد بخواني بدم مي آيد و نمي توانم انجام بدهم. پدرم کلا نقطه مقابل من بود. خدابيامرز يک نظامي فوق العاده جدي بود. هيچ وقت نمي خنديد. صبح ها ساعت پنج و نيم صبح بيدارمان مي کرد. آخرين پستي هم که داشت رئيس کلانتري بيرجند بود.
ته خنده پدر من يک لبخند عادي روي لبش بود. يک اعتقادات جالبي هم داشت اينکه مثلا مي گفت مرد بايد ۱۰ شب بخوابد ۵ صبح از خواب بيدار شود. مرد هيچ وقت نبايد زيرش نرم باشد بايد روي چيز سخت بخوابد. هيچ وقت نمي گذاشت من زيرم حتي تشک بيندازم. ولي با خواهرام خيلي مهربون بود. مي گفت آنها فرق دارند چون دخترند!»
علي مسعودي, بيوگرافي علي مسعودي,تصاوير عليرضا مسعودي علي مسعودي عاشق ورزش هاي رزمي و بوکس است
مادرم توي دهانم فلفل مي ريخت!
آقاي علي مسعودي مي گويد آن دوران همه چيز با کتک شروع مي شد. اگر کسي مي خواست با کسي دوست شود، تا يک مدت حسابي کتک کاري مي کردند. تمام سيستم هاي تربيتي نيز کتک کاري داشت. «زمان ما تربيت با کتک شروع مي شد. مثل الان نبود که با بچه گفتگو کنند و قانعش کنند تا کاري را انجام ندهد. کتک حرف اول و آخر را در تربيت مي زد. اما شيوه مادر من «فلفل قرمز» بود. مثلا فکر کنيد درماه اگر مادر من مي رفت ۲ کيلو فلفل مي خريد. ۱ کيلو ۹۹۰ گرمش را توي دهان من مي ريخت. ديگه آخري ها فلفل هم جواب نمي داد. چون جلويش دوتا قاشق فلفل قرمز خوردم تا بفهمد کار از فلفل گذشته است.
من از آن بچه هايي بودم که از فرداي روز اول مهر پدرو مادرم را مي خواستند. بعد بنده خدا مادرم وقتي مدرسه مي آمد تمام معلم ها شروع مي کردند به شکايت کردن؛ آن وقت مادرم بيچاره شروع مي کرد از پسرهاي مرده اش تعريف مي کرد و مي گفت نمي دانم اين چرا اينطوري شده. معلم ها هم براي تربيت من همان فلفل و کمربند را پيشنهاد مي دادند. بيچاره مادرم مي گفت آقا از کمربند گذشته، باباش با بيل مي زنه ديگه!»
علي مسعودي ادامه مي دهد: «زمان ما دوستي ها با دعوا شروع مي شد. من و «احمد مهدوي» از سال ۶۴ تا ۶۵ هر روز باهم دعوا مي کرديم. يک روز در صف گوشت ايستاده بوديم و خواستيم باز دعوا کنيم که گفتم وايسا! اسم تو چيه؟ گفت احمد. گفتم اسم منم علي. از آن روز باهم دست داديم و دوست شديم.»
بچه هاي قديم آدم را لو نمي دادند
وقتي دليل اين همه شيطنت را مي پرسم، همه اش را گردن بيش فعالي مي اندازد و بارها تکرار مي کند واقعا نمي دانم چرا آنقدر شيطنت مي کردم: «بعضي کارها که بچه ها از فکر کردنش هم مي ترسيدند، من انجام مي دادم. حالا نمي دانم بيش فعالي بود يا چيز ديگري اما من انجام مي دادم. دعوا کردن که روتين بود. ولي آنقدر شيطنت هاي من شيرين بود که همه هم‌سن و سالهاي من دوستم داشتند. مثلا معلم خيلي جدي مي گفت اگر جلسه بعد کسي تکليفش را ننويسد سخت تنبيهش مي کنم. اما من هفته بعد واقعا ننوشتم. با خودم مي گفتم بگذار ببينم مي خواهد چه کار کند. جلسه بعد وارد کلاس که شدم همان اول گفت: «مسعودي دفترتو بردار بيار» من هم با کمال پر رويي گفتم: ننوشتم!»
علي مسعودي ادامه مي دهد: «از سال ۶۸ ورزش مي کنم و با اين همه شيطنت هيچ وقت سراغ کار خلاف نرفتم. من حتي لب به سيگار هم نمي زنم. هميشه هم حواسم بود که آبروي خانواده ام را حفظ کنم و باعث خجالت‌شان نشوم و مثلا پايم به کلانتري باز نشود.»
حرف به اينجا که مي رسد، مي پرسيم پس ته همه دعواها چه مي شد که جواب جالبي مي دهد: «خب آن موقع بچه ها خيلي مردتر از بچه هاي الان بودند. هيچ کس اهل چغلي و شکايت کردن نبود. تيکه پاره هم مي شديم کسي چيزي لو نمي داد. مثلا در يک درگيري دست يکي از بچه ها شکست. مي گفت پايم به شلنگ گير کرده و زمين خورده‌ام.»
آقاي مشهدي مي گويد براي دعوا کردن هيچ دليلي لازم نبود و دعواها در محله شان به دو دسته تقسيم مي شد: «يکي از دلايل اصلي نگاه کردن بود! مثلا چشم تو چشم از کنارهم رد مي شديم. کوچه پشتي ما سه تا داداش بودند. اين سه تا داداش بدنسازي مي کردند. توي کوچه که از کنارهم رد مي شديم. نگاه که مي کرديم اين نگاه تبديل به دعوا مي شد. اين اتفاق هر روز مي افتاد. اگر کسي عکس هوايي مي گرفت مي ديد توي هرکوچه سه چهارنفر روي هم افتاده اند و دعوا مي کنند.
يک اصطلاحي در مشهد هست به اسم «چَخ چَخ» که به فعل بعدش بستگي دارد. مثلا در مدرسه مي گفتند:«علي فلاني چخ چخ کرده» يعني کار بدي کرده، يا حرف زيادي زده. بريم بزنيمش. مثلا مي گفتيم بريم چخ چخ کنيم. يعني بريم يه دوري بزنيم و تفريح کنيم. يا مثلا فلاني خيلي چخ چخيه يعني خيلي بچه باحاليه.»
علي مسعودي, بيوگرافي علي مسعودي, عليرضا مسعودي تصاوير علي مسعودي
محله ما به جاي مارادونا، مايک تايسون را مي شناختند
آقاي علي مسعودي عاشق ورزش هاي رزمي و بوکس است. به خاطر همين مي گويد در محله شان در مشهد فوتبال هيچ معنايي نداشته است و همه بچه ها عاشق فيلم هاي بروسلي بودند. «در محله ما چيزي به نام فوتبال معني نداشت. اصلا نمي دانستيم فوتبال چي هست. شايد باورتان نشود، من اغراق نمي کنم. من تا سال ۷۸ نمي دانستم تيمي به اسم استقلال يا پرسپوليس وجود دارد.
اکثر بچه هاي محله ما بوکسور بودند. اگر در مشهد ۴جفت دستکش بوکس وجود داشت. ۲ جفتش در محله ما بود. ما اصلا فوتبال نمي فهميديم. زمان ما جام جهاني ۱۹۸۶ مارادونا حسابي دنيا ترکانده بود. اما توي محله ما کسي مارادونا را نمي شناخت همه دنبال «مايک تايسون» بودند که در ۱۸ سالگي قهرمان بوکس سنگين وزن جهان شده بود. من مجموعا ۱۰ بار فوتبال بازي نکردم. يک بار مدرسه ما گفتند که تيم جمع کنيد و اسمهاي‌ خود را براي مسابقه فوتبال بدهيد.
چون جايزه مي دادند تيم جمع کرديم و اتفاقا اول شديم. اما فکر مي کنيد چطوري؟ داور مسابقه پسرعمه يکي از بچه ها بود قبل از بازي تهديدش کرديم و گفتيم ببازيم تو را ميزنيم! حالا خود مي‌داني. دوتا چک هم پيش پرداخت زديم. بعد رفتيم براي مسابقه؛ حساب کنيد نيمه اول ۶ تا گل خورديم و باختيم. تازه ۲۰ تا گل هم بنده خدا نگرفت. وقتي نيمه تمام شد يکي از هم تيمي ها را فرستاديم دنبال يکي از بچه ها که اسمش «اصغر نظافت» بود. اصغر فوتبالش عالي بود و تيم ابومسلم او را خواسته بود. آن موقع مدرسه ها دو شيفت بود.
بچه ها يکي از شيفت ها را سرکار مي رفتند. اصغر هم سرکار بود. خلاصه اصغر را آورديم و ۶تا گل برايمان زد. بعد هم داور را مجبور کرديم بازي را ادامه بدهد تا ما گل هفتم را بزنيم. گل برتري را که زديم بازي تمام شد. يعني نيمه دوم اگر بايد ۲۰ دقيقه طول مي کشيد کاري کرديم يک ساعت طول بکشد.»
ورودم به دنياي هنر مثل کلاه قرمزي بود
نحوه ورود آقاي مسعودي به دنياي هنر و نويسندگي هم مثل خاطراتش عجيب و غريب است. خودش اين داستان را با کلاه قرمزي مقايسه مي کند. مثل همان گفته آقاي مجري که کلاه قرمزي را سوار اتوبوس کرد و به تلويزيون کشاند. «سال ۷۴ من يک مصاحبه از «ارژنگ اميرفضلي» و «نصرالله رادش» در مجله سينما خواندم که مربوط به ساعت خوش بود. از ارژنگ اميرفضلي پرسيده بودند که اگر جواني استعداد نوشتن داشته باشد شما به او ميدان مي دهيد؟ ارژنگ هم گفته بود بله… کات … من فردايش تهران بودم و مستقيم رفتم ميدان آرژانتين انتهاي خيابان الوند شبکه دوم سيما.
رفتم و گفتم آقاي اميرفضلي من را دعوت کردند و گفته اند هرکس استعداد نويسندگي دارد بيايد. من هم چندتا آيتم نوشته بودم و نشان دادم. آنجا به من گفتند بدهيد که دستشان برسانيم. من گفتم نه خودم بايد ببينم و بگويم. گفتند آخه لوکيشن برنامه اينجا نيست. من آنجا براي اولين بار بود کلمه «لوکيشن» را مي شنيدم. يک دوستي داشتم که ۶ ماه زودتر از من آمده بودند تهران. زنگ زدم و رفتم خانه شان و موضوع را مطرح کردم. دوستم گفت اتفاقا يکي از آشناهاي ما صدابردار آن برنامه است. از همين طريق يک روز رفتم سر ضبط برنامه ساعت خوش. فکر کنيد من اولين بار مهران مديري را از فاصله خيلي نزديک ديدم! آن روز يکهو رضا عطاران وارد اتاقي شد که من بودم و نشست و روزنامه را گرفت دستش. به خاطر از نزديک ديدن رضا عطاران حسابي هيجان زده بودم.
حالا به رضا مي گويم آن روز چقدر از ديدنت خوشحال و هيجاني بودم اما الان اصلا حسابت هم نمي کنم.(خنده) بعد هم همکاري ام با بچه ها ادامه پيدا کرد. اسمم که داخل تيتراژ رفت، حسابي کيف کردم.»
اگر سربازي نمي رفتم، نويسنده نمي شدم
خاطرات علي مسعودي از دوران سربازي باعث شهرتش شده است آنقدر که خودش مي گويد اگر سربازي نمي رفت شايد نويسنده نمي شد. براي همين از او درباره دوران سربازي پرسيديم و اينکه واقعا براي جوانها مفيد است؟ «سربازي واقعا انسان را مي سازد. من هميشه مي گويم. حداقل دو سه ماه آموزشي سربازي خيلي سازنده است. در سربازي همه يک مدل هستند. با يک لباس، يک نوع غذا مي خورند. اصلا مهم نيست که چه کسي چه کاره است و پدر و مادرش چه کسي است. من دو سال سربازي را خيلي حال کردم.
يک تيمساري اسحاقي داشتيم خيلي دوست داشتني و بزرگمرد بود. يک روز من را صدا زد و گفت يک نصيحتي بکنم؟ گفتم بفرماييد. گفت تا زماني که بهت نياز داشته باشند و تخصص داشته باشي به خاطر مهارتت، شر بازي هاي تو را تحمل مي کنند. اما اگر آدم عادي باشي اين خبرها نيست. پس برو يک چيزي يادبگير. آن موقع ها ماشين نويسي بلد بودن خيلي مهم بود. من هم رفتم ياد گرفتم و يک‌بار که خيلي احتياج به ماشين نويس بود من گفتم يک چيزهايي بلدم و بعد از انجام آن کار ۵ روز مرخصي تشويقي گرفتم.
سربازي خيلي چيزها به من ياد داد. در سربازي رفقاي بسياري خوبي پيدا کردم اگر نمي رفتم الان آنها را نداشتم. من فيلمنامه سريال «قرارگاه مسکوني» را براساس دوران خدمتم نوشتم.» مي پرسم اگر بهتر درس مي خوانديد آدم موفق تري نمي شديد؟ « نه، من الان از راهي که آمده ام راضي هستم. نوشتن يک ذوق است. نمي تواني برايش نسخه بپيچي که حتما بايد براي وارد شدن به اين شيوه عمل کرد. من در کل آدم تجربه گرايي هستم. مي خواستم کاري بنويسم درباره کارگرهايي که دور ميدان مي ايستند. ۱۵ روز مي رفتم کنارشان در گرما ايستادم و همراهشان بودم.
براي سر در آوردن از دنياي معتادها، جاهاي ترسناک هم مي رفتم. اما چون رزمي کار هستم نمي ترسم. کلا در دعوا چک اول مهم است! يک کله، يه چپ و راست … طرف ميفته زمين و کار تمام است. وقتي مي گوييم خب حتما از اين به بعد نمي تواني بروي چون معروف شدي مي خندد و مي گويد: « چرا بابا مي روم. الان معروفم چند وقت ديگه کسي من را نمي شناسند.»
علي مسعودي, بيوگرافي علي مشهدي, عليرضا مسعودي علي مسعوي و مادرش
زندگي من خودش فيلمنامه است
بسياري از مخاطبان خندوانه اين سوال برايشان ايجاد شده است که آيا خاطرات علي مسعودي واقعي است يا او اين قصه‌ها را از خودش در مي آورد. مسعودي جواب جالبي براي اين سوالات دارد: «زندگي من آنقدر جذاب است که يک‌بار براي تصويب فيلمنامه ام رفته بودم. اتفاقي شروع کردم از زندگي خودم تعريف کردن، ناگهان مديرشبکه گفت اصلا اين فيلمنامه را بگذار کنار، زندگي خودت آنقدر جذاب است که قابليت سوژه فيلمنامه شدن دارد.
يکي از بچه ها هم گفت که تو تعريف کن خودم مي نويسم. من هم گفتم به شرط آنکه خودم بخوانم و تاييد کنم. ولي چندبار که نوشتند من دوست نداشتم چون قصه زندگي من را تغيير داده بودند.»
علي مسعودي ادامه مي دهد: «خاطرات من کاملا واقعي است. ما واقعا ژيان داشتيم. من واقع درسربازي جورابم توي آبگوشت افتاد. اما يک زماني هست يک جوک بامزه را من تعريف مي کنم. يک زماني فرد ديگري تعريف مي کند. «آهنگِ تعريف‌کردن» خيلي مهم است. اکثر خاطرات من پايه اصلي اش واقعي است. اما خب من نويسنده ام و با فضاسازي ها سعي مي کنم براي مخاطب دلپذير باشد.
مثلا واقعا در سربازي غذا دغدغه است. ممکن است به خاطرش خون و خون ريزي شود. اينطور نيست که من از خودم در بياورم اما سعي مي کنم با هيجان و شوخي هاي عام پسند براي مردم شيرينش کنم. در کل دوستانم از مدل تعريف کردن من خيلي مي خندند. آنقدر که يک بار داريوش سليمي از شوخي هاي من واقعا بيهوش شد. اما خودم خيلي از دست رضا شفيعي جم مي خندم. شما تصويرشان را مي بينيد من با آنها زندگي مي کنم. خاطرات من شيرين است که مردم مي خندند. من فقط خاطرات زندگي ام را با بهترين حالي که مي توانم، تعريف مي کنم.»
هميشه به امام رضا مي گويم ضامنم شود
آقاي مسعودي مي گويد در تمام سختي ها و مشکلات فقط به خدا توکل کرده است و براي کارش خيلي زحمت کشيده ومعتقد است بنده خدا هرچقدر هم بزرگ باشد نمي تواند کسي را بالاتر از خودش ببرد اما خدا مي تواند آدم را آنقدر بزرگ کند که از همه بالاتر باشد و او براي هربار توکل به خدا امام هشتم را واسطه مي کند.
«ما بچه هاي مشهد ارادت خيلي ويژه اي به آقا امام رضا داريم. من ۱۴ سال پيش در اوج نا اميدي و دلشکستگي رفتم حرم امام رضا، دستم را به پنجره فولاد نزدم بلکه پشتم را چسباندم. گفتم يا امام رضا! خدا دست همه بنده‌هايش را مي‌گيرد. تو پشتم باش که پشتم خالي نباشد. هميشه به امام رضا مي گويم تو بين من و خدا ضامن باش. تا الان هم هروقت کسي به من نامردي کرده و يا هرمشکلي داشتم رفتم حرم آقا و حالم خيلي بهتر شده و حاجت هايم را گرفته ام.
اين را به شما بگويم. يک لحظه و آني هست که اگر آن را پيدا کني و از امام رضا بخواهي ديگر سيم شما وصل شده و امام رضا کمک‌تان مي کند. من دوستي داشتم کارگر بود و صاحبخانه اش از خانه بيرونش کرد. يادم مي آيد آن دوستم خيلي گرفتار شد و با گريه رفتيم حرم. همان آدم سه سال بعد همان خانه‌اي که بيرونش کرده بودند را خريد.»
علي مسعودي, بيوگرافي علي مسعودي, عليرضا مسعودي عکس هاي علي مسعودي
فعاليت‌هاي علي مسعودي
نويسندگي
– ساعت خوش
– آشتي‌کنان
– کوچه اقاقيا(۱۳۸۲)
– يک و نيم هفته
– سه در چهار(۱۳۸۷)
– ارث بابام
– راه طولاني
– قرارگاه مسکوني
– آقا و خانم سنگي(۱۳۹۴)
– سه دونگ، سه دونگ
– ورود زنده‌ها ممنوع(۱۳۸۹جواد مزد آبادي)
سينما
– شکلاتي (۱۳۹۵)
– اکسيدان (۱۳۹۵) (نقش کوتاه)
– ثبت با سند برابر است (۱۳۹۴)
– ناردون (۱۳۹۴)
مجموعه تلويزيوني
– سفر در خانه (۱٣٩٦ بهمن گودرزي)
– تنهايي ليلا (۱۳۹۴ محمدحسين لطيفي)(در نقش شيخ قاضي پرونده زمين ليلا)
– سه در چهار (۱۳۸۷ مجيد صالحي)(در نقش دستيار منوچهر)
– بزنگاه (۱۳۸۷ رضا عطاران)
– ليسانسه ها (۱۳۹۶ سروش صحت)
استندآپ کمدي
– مسابقه خنداننده برتر سال ۱۳۹۴
– مراسم ۹ دي در دانشگاه آزاد مشهد
گردآوري: بخش بازيگران بيتوته
منبع:
mehrnews.com
fa.wikipedia.org



1 2