Tag Archives: از

خبرگزاری آريا – سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (۲۳)


سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (23)

خبرگزاري آريا –
 جملات بزرگان جهان, جملات بزرگان در مورد زندگي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
زندگي تاس خوب آوردن نيست
تاس بد را خوب بازي کردن است.
ولتر
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان دنيا
‏زندگي کمدي است،
براي کسي که فکر مي کند و
تراژدي است
براي کسي که احساس مي کند…
ويليام شکسپير
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان درمورد زندگي
سه راه حل براي هر مشکلى وجود داره:
بپذيرش، تغييرش بده، رهاش کن.
اگر نميتوني بپذيري، تغييرش بده.
اگر نميتوني تغييرش بدي، رهاش کن…
بودا
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
بيگناه باش تا بيم نداشته باشي
سپاس دار باش تا لايق نيکي باشي
راستگو باش تا استقامت داشته باشي
متواضع باش تا دوست بسيار داشته باشي
دوست بسيار داشته باش تا معروف باشي
سخي و جوانمرد باش تا آسماني باشي
چالاک باش تا هوشيار باشي
اشو
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان فلسفي
كشيشان موعظه مي کردند : بزرگترين نعمت خداوند عقل است اما هر سوالي داشتيد فقط از ما بپرسيد و من از خود مي‌پرسيدم : پس عقل خودمان به چه درد ميخورد آيا بايد بارکش آن باشيم ؟
گاليله
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان در مورد زندگي
آدميان را اگر بد تربيتشان کنند، بي ادب مي شوند: بنابراين با هيچ کس نبايد بيش از اندازه گذشت يا محبت داشت! همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضاي قرضي که از ما خواسته اند، بلکه به علت اينکه به آنان قرض داده ايم از دست مي دهيم، هيچ کس را به علت رفتار غرورآميز و بي اعتنايي اندک از دست نمي دهيم، بلکه به اين علت از دست مي دهيم که رفتاري بيش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما ديده است.
آرتورشوپنهاور
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان جهان
هرکس که ساختن زندان انفرادي به کله اش زده آدم جالبي بوده و خوب مي دانسته چطور با آدم ها بازي کند
يعني درست تر آن است که بگويم مي دانسته آدم بزرگترين دشمن خودش است،
لازم نيست او را بزنند يا زير شکنجه لت و پارش کنند
بهترين راه اين است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بياورد!
احمد غلامى
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات کوتاه زيبا
نفرين وآرزوي مرگ براي ديگران داشتن بذر سياه ناآرامي وآشفتگي رادر وجودمان پرورش ميدهدو آسودگي را برايمان بي رنگ ميکند
ما به دعاي هم محتاجيم،
نه به نفرين و لعن !
الهي قمشه‌‌اي
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان
زندگي کردن دل وجرات مي خواهد
آدمهاي ترسو فقط نفس مي کشند و
زندگي نمي کنند و دائماً دلهره دارند
زندگي اي که ترس در آن جاي داشته باشد
از مرگ هم بدتر است
اوشو
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان جهان
من به اين دنيا نيامده ام که
کسي را خوشحال و راضي کنم
هر کسي بايد خودش
خودش را
خوشحال و راضي کند.
دکتر فرهنگ هلاکويي
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
بهترين جملات بزرگان
شکسپير روزي گفت :
بخاطر اينکه کفش نداشتم ، گريه کردم اما وقتي که يه نفرو ديدم که پا نداشت،
دست از گريه کشيدم .
زندگي پر از نعمته فقط ما
براشون ارزش قائل نيستيم !
شکسپير
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان درمورد زندگي
من از اين دنيا فقط اينو دريافتم که
اوني كه بيشتر مي گفت : “نميدونم”، بيشتر ميدونست!
اوني كه “قويتر” بود، كمتر زور ميگفت!
اوني كه راحت تر ميگفت “اشتباه كردم”، اعتماد به نفسش بالاتر بود!…
اوني که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!
اوني كه خودشو واقعا دوست داشت، بقيه رو واقعي تر دوست داشت!
اوني كه بيشتر “طنز” ميگفت، به زندگي جدي تر نگاه ميكرد!
پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
سخـن بزرگان
‏بي آنکه بِخواهَم تَمام شُدي
همانطور که ،
بي آنکه بِخواهم ،
تَمامِ مَن شُده بودي …
فروغ فرخزاد
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان
حتماً نبايد کسي پدرت را کشته باشد تا تو از او بيزار باشي ،
آدمهايي يافت مي شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتي لبخندشان در تو بيزاري مي روياند
محمود دولت آبادي
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
بهتر است يک شکست خورده در کاري که دوست داريم باشيم
تا يک آدم موفق در کاري که بهش هيچ علاقه اي نداريم
جرج برنز
جملات بزرگان درمورد زندگي, جملات بزرگان فلسفي
جملات بزرگان فلسفي
قضاوت ديگران اصلا واسم مهم نيست …چون ميدونم
“کسايي که اينقد ديگران رو محکوم ميکنن …دارن “دست پيش ميگيرن” تا اينجوري خودشونو از قضاوت بقيه حفظ کنن …”
آلبر کامو
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – داستان ضرب المثل آب ها از آسياب افتادن


داستان ضرب المثل آب ها از آسياب افتادن

خبرگزاري آريا –
داستان ضرب المثل ها, ريشه ضرب المثل هاي ايراني
داستان ضرب المثل آب ها از آسياب افتادن
معني ضرب المثل:
– در زماني بکار مي‌رود که غائله (چنانکه انتظار مي‌رفت) ختم شود و آرامش برقرار گردد.
– معمولاً (از قبل) انتظار ختم مسئله هست فقط دير يا زود آن مشخص نيست؛ يعني معلوم نيست که کي آبها از آسياب مي‌افتند.
– آرامشي برقرار شد- سرو صدا خاموش شد.
ريشه و مفهوم ضرب المثل آب ها از آسياب افتادن
آسياب آبي، معمولاً توربيني داشت که خارج از کارخانه نصب بود و بوسيله آب مي‌چرخيد؛ بسته به موقعيت مکاني آسياب و ميزان تسلط آب، ممکن بود آب جوي يا رود از زير توربين بگذرد، يا آنکه از بالا روي آن بريزد و آنرا بچرخش در آورد. و آن توربين توسط شافتي، چرخش را به سنگ آسياب منتقل مي‌ساخت و سنگ مي‌چرخيد.
ناگفته نماند که هر آسيابي دو سنگ داشت، يکي سنگ زيرين (که ثابت بود) و دوم سنگ زبرين که روي سنگ زيرين مي‌چرخيد و گندم را آرد مي‌کرد. بنابراين، تمامي فشارها به سنگ زيرين وارد مي‌آمد، لذا مي‌بايستي از جنسي سخت‌تر از سنگ زبرين تهيه مي‌شد، و به همين سبب گفته‌اند:
مرد بايد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسيا باشد
يعني مرد بايد مانند سنگ زيرين آسياب سخت باشد و بتواند در برابر فشارها، تنگناها و دشواري هاي زندگي تاب بياورد. در هرصورت تا وقتي آب در آن جوي جريان داشت، آسياب نيز برقرار بود؛ و هرگاه از چرخش باز مي‌ماند، آسيابان مي‌گفت «آب از آسياب افتاد» و اين لفظ، از تکيه کلام آسيابانان بجاي مانده است.
منبع: daneshchi.ir



خبرگزاری آريا – درسي از روبرت دو ونسنزو


درسي از روبرت دو ونسنزو

خبرگزاري آريا –
سرگرمي,سايت سرگرمي داستانهاي کوتاه
روزي روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتيني پس از بردن مسابقه و دريافت چک قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن مي‌شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتي او داخل پارکينگ تک و تنها به طرف ماشينش مي‌رفت که زني به وي نزديک مي‌شود.
زن پيروزي‌اش را تبريک مي‌گويد و سپس عاجزانه مي‌گويد که پسرش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دکتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست.
دو ونسنزو تحت تأثير حرف‌هاي زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالي که آن را در دست زن مي‌فشرد گفت: براي فرزندتان سلامتي و روز‌هاي خوشي را آرزو مي‌کنم.
يک هفته پس از اين واقعه دو ونسنزو در يک باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار بود که يکي از مديران عالي رتبه انجمن گلف‌بازان به ميز او نزديک مي‌شود و مي‌گويد: هفته گذشته چند نفر از بچه‌هاي مسئول پارکينگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت کرده‌ايد. مي‌خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن يک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مريض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فريب داده است.
دو ونسزو مي‌پرسد: منظورتان اين است که مريضي يا مرگ هيچ بچه‌اي در ميان نبوده است؟
مرد مي‌گويد: بله کاملاً همينطور است.
دو ونسنزو مي‌گويد: در اين هفته، اين بهترين خبري است که شنيدم.
منبع: asriran.com


خبرگزاری آريا – داستان زيباي از مداد بياموزيم!


داستان زيباي از مداد بياموزيم!

خبرگزاري آريا –
داستان,داستان هاي خواندني,داستان مداد داستان هاي جالب وآموزنده
داستان زيباي از مداد بياموزيم
پسرک از پدر بزرگش پرسيد:
پدر بزرگ درباره چه مي نويسي؟
پدربزرگ پاسخ داد:
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم.
مي خواهم وقتي بزرگ شدي، تو هم مثل اين مداد بشوي !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد :
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگي داره چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست
که اگر به دستشان بياوري، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد
که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني.
اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيزتر مي شود ( و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم.
بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام
پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد.
پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي از تو به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي و بداني چه مي کني.
منبع: farshadnikbin.blogfa.com



خبرگزاری آريا – سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (۲۲)


سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (22)

خبرگزاري آريا –
جملات بزرگان جهان, جملات بزرگان در مورد زندگي
جملات بزرگان در مورد زندگي
معمولاً رنجش ما
از رفتار ديگران
به دليل جنبهٔ حل نشده‌اي
در درون خود ماست.
دبي فورد
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
وقتي از ديگران انتظار احترام و محبت داري، بدان که همه‌ي اينها را ابتدا بدهکار خودت هستي! کسي که‌ خودش را دوست ندارد، محال است توسط ديگران دوست داشته شود.
اگر روزي در حالي که ‌خودت را دوست داري، دنيا برايت خار فرستاد، خوشحال باش! چون اين بدان معني‌ست که به زودي سبدي پر از گل به تو هديه خواهد کرد!
اليف شافاک
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
هر لحظه از زندگي بايد صرف عشق شود، در اين صورت زندگي تبديل به عبادت مي شود وديگر نيازي به جستجوي خداوند نيست،زيراخداوند خودبه نزدکسي خواهدآمدکه طعم عشق راچشيده است!
اشو
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخن بزرگان
گر حق خود را تنها مختصري از نيکبختي و سعادت ميدانيد
و در پي جزء کوچکي از آن هستيد،
سهمي را که دريافت ميکنيد درست به همان ميزnان است.
اگر بر اين باور باشيد که شايسته هيچ چيز نيستيد و يا به قيمت محروم کردن ديگران خواهان همه چيز باشيد،
هر دو حالت در حکم تخريب نفسں است و شمارا از نعمت و برکت دور ميسازد و بسوي کاستيں پيش مي برد.
بدانيد که شما شايستگي دريافت همه نعمات خدا را داريد و همين حق براي ديگران هم محفوظ است و در فرآيند کمک به ديگران در کسب آن، همه آنرا بدست
مي آوريد و توأماً خود و ديگران راياري ميدهيد.
وين داير
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان فلسفي
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ. بيشعوﺭﯼ ﻫﻢ دقيقا ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ است! خيلي ها ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
خاوير کرمنت
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان جهان
احترام بيش از حد
به بعضي آدمها
در آنها توهم بزرگ بودن
به وجود مي آورد…!
استاد شجريان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
اين يكي از
عادات قديمي
و مسخره‌ي
انسان است:
وقتي راهش را
گم مي‌كند
تندتر مي‌دود …
استيو تولتز
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان در مورد زندگي
بزرگترين خيانتي که يک انسان مي تواند به خودش بکند، ترس از اين است که «حالا ديگران درباره من چه فکري مي کنند؟!»
ژان پل سارتر
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان دنيا
هيچ چيز واقعا خراب نيست حتي
ساعتي که از کار افتاده است دو بار
در روز زمان را درست نشان مي دهد
اديسون
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
بهترين جملات بزرگان
مسئله اين نيست
که تعداد افراد بيشتري
را به دنيا بياوريم ،
بلکہ بايد کاري کنيم که
تا حد امکان
آنهايي که قبلا به دنيا آمده‌اند
کمتر بدبخت باشند
اوريانا فالاچي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
چقدر خوب است که براي تاسف خوردن به حال خودمان نيز زمان مشخص و محدودي درنظر بگيريم !
چند دقيقه اشک بريزيم و بعد به استقبال روزي برويم که در پيش رو داريم…
ميچ البوم
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان فلسفي
⁠⁣آدمها خوشبخت تر بودند؛ اگر به خيلي چيزها، زودتر اعتراف ميکردند.
همه ي ما، زنداني فلان خاطره يا ترس يا سرخوردگي هستيم.
سايمون ون بوي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
پدرم عقيده داشت: يه زن نيرومند، مي‌تونه از يه مرد هم قوي‌تر باشه، مخصوصاً اگه توي دلش عشق هم باشه، فکر مي‌کنم يه زن عاشق، تقريباً نابودنشدني باشه…!
جان اشتاين بک
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, جملات بزرگان
جملات بزرگان
لبخند زدن، بهترين راه،
براي مواجه شدن با هر مشکلي،
براي از بين بردن هر ترسي و براي پنهان کردن هر درد و رنجي.
ويل اسميت
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – حکايت هاي زيبا و پند آموز از بهلول


حکايت هاي زيبا و پند آموز از بهلول

خبرگزاري آريا –
حکايت بهلول,داستان بهلول,داستان هاي بهلول حکايت هاي خواندني از بهلول
شرحي از زندگي بهلول
بهلول پيش از آنکه خود را به ديوانگي ظاهر سازد، زندگاني اعياني داشت و چون به اشاره امام (ع) به جنون و ديوانگي ظاهر شد دست از تمام تجملات دنيايي کشيد و در حقيقت ديوانه حق و ژنده پوش حقيقت شد و خرابه را بر قصر هاي هارون ترجيح داد و در اين حال خود را بهتر از خليفه و ارکان دولت مي دانست.
داستان بهلول: پند دادن بهلول به هارون
روزي بهلول بر هارون الرشيد وارد شد
هارون گفت:مرا پندي بده
بهلول پرسيد: اگر در بياباني بي آب و علف تشنگي بر تو غلبه نمايد چندان که مشرف به موت گردي، در مقابل جرعه اي آب چه ميدهي؟
گفت:صد دينار طلا
پرسيد: اگر صاحب آب به پول رضايت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهي ام را
بهلول گفت: حال اگر به مرض حبس البول مبتلا گردي و رفع آن تنواني چه ميدهي که آن را علاج کنند؟
گفت:نيم ديگر سلطنتم را
بهلول گفت:پس اي خليفه، اين سلطنت که به آبي و پولي وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خداي به بدي رفتار کني.
داستان بهلول: بهلول و مرد شياد
آورده اند که بهلول سکه طلائي در دست داشت و با آن بازي مي نمود. شيادي چون شنيده بود بهلول ديوانه است جلو آمد و گفت: اگر اين سکه را به من بدهي در عوض ده سکه که به همين رنگ است به تو ميدهم. بهلول چون سکه هاي او را ديد دانست که آنها از مس هستند و ارزشي ندارند به آن مرد گفت به يک شرط قبول مي کنم اگر سه مرتبه با صداي بلند مانند الاغ عر عر کني !!!
شياد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ تو که با اين خريت فهميدي سکه اي که در دست من است از طلا مي باشد ، من نمي فهمم که سکه هاي تو از مس است . آن مرد شياد چون کلام بهلول را شنيد از نزد او فرار نمود .
داستان بهلول : قضاوت بهلول
آورده اند که اعرابي فقير و ارد بغداد شد و چون عبورش از جلوي دکان خوراك پزي افتاد از بوي
خوراکيهاي متنوع خوشش آمد و چون پول نداشت نان خشکي که در توبره داشت بيرون آورده و به بخار ديگ خوراك گرفته و چون نرم ميشد مي خورد .
آشپز چند دقيقه اين منظره را به حيرت نگاه کرد تا نان اعرابي تمام شد و چون خواست برود آشپز جلوي او را گرفت و مطالبه پول نمود و بين آنها مشاجره شد و اتفاقاً بهلول از آنجا عبور مينمود . اعرابي از بهلول قضاوت خواست بهلول به آشپز گفت :
اين مرد از خوراکي هاي تو خورده است يا نه ؟ آشپز گفت از خوراکي ها نخورده ولي از بو و بخار آ نها استفاده نموده است . بهلول به او گفت :
درست گوش بده و بعد چند سکه اي از جيبش بيرون آورد يکي يکي آنها را نشان آشپز مي دادو به زمين مي انداخت و آنها را بر ميداشت و به آشپز مي گفت صداي پولها را تحويل بگير . آشپر با کمال تحير گفت : اين چه قسم پول دادن است ؟ بهلول گفت : مطابق عدالت و قضاوت من ، کسي که بخار و بوي غذايش را بفروشد ، بايد در عوض هم صداي پول را دريافت نمايد .
منبع: rasekhoonblog.com



خبرگزاری آريا – حکايت «عزت با رنج، بهتر از ذلت بي رنج»


حکايت «عزت با رنج، بهتر از ذلت بي رنج»

خبرگزاري آريا –
داستانهاي جالب حکايت آموزنده
دو برادر بودند که يکي از آنها در خدمت شاه به سر مي برد و زندگي خوشي داشت و ديگري از کار بازو، ناني به دست مي آورد و مي خورد و همواره در رنج کار کردن بود.
يک روز برادر توانگر به برادر زحمت کش خود گفت: (چرا چاکري شاه را نکني، تا از رنج کار کردن نجات يابي؟)
برادر کارگر گفت: (تو چرا کار نکني تا از ذلت خدمت به شاه نجات يابي؟ که خردمندان گفته اند: نان خود خوردن و نشستن بهتر از بستن شمشير طلايي به کمر براي خدمت شاه است.)
به دست آهک تفته کردن خمير به از دست بر سينه پيش امير
عمر گرانمايه در اين صرف شد تا چه خورم صيفو چه پوشم شتا
اي شکم خيره به ناني بساز تا نکني پشت به خدمت دو تا
منبع: alhassanain.org


خبرگزاری آريا – سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (۲۱)


سخـنان حکيـمانه از بـزرگان (21)

خبرگزاري آريا –
اس ام اس سخن بزرگان, سخن بزرگان موفقيت
جملات فلسفي و آموزنده
خوشبخت‌ترين آدم‌ها
کساني هستند که به خوشبختي
ديگران حسادت نمي‌کنند.
و زندگي خودشان را با هيچ کس مقايسه نمي‌کنند.
باب_مارلي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
آدمي تا زماني که سختي‌هايش را مي‌فهمد، «زنده» است…
ولي وقتي سختي‌هاي ديگران را درک مي‌کند، آن‌وقت يک «انسان» است!
لئوتولستوي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
جملات بزرگان دنيا
نيروي عشق مي تواند هر چيز خوبي که آرزويش را داريد براي شما بيافريند.
شادي را در زندگيتان افزايش دهد و بدي ها را از شما دور کند.
راندابرن
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخـنان بـزرگان
دقايقي را که به عيب جويي ديگران مي گذرانيم،
اگر صرف انديشيدن به عيبهاي خود کنيم،
فايده هاي زيادي مي بريم که کوچکترين آن خودشناسي است.
بنجامين_فرانکلين
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخن بزرگان خوشبختي
آنان که در توهم دانستگي اند
در خيالات و باور دروغين خود متوقف خواهند شد
و هرگز به آن شعور و آگاهي مطلق راه نخواهند برد،
بگو نمى دانم تا دانايي بر تو باريدن بگيرد،
چرا که اين اقرار به ندانستگي است
که راه به دانستگي دارد..
اﺷﻮ
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخن بزرگان
مواظب آدم هاى صبور ومهربون زندگيتون باشيد؛
اگر بمانند، براى هميشه است و اگر بروند، ميروند که ديگر برنگردند…
رضا کيانيان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
جملات فلسفي و آموزنده
انسانها؛
نمي‌دانند که تجربه
نوعي شکست است
بايد همه چيزت را از دست بدهي
تا ذره اي بفهمي…
آلبر_کامو
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
جملات بزرگان دنيا
ما شايد زمين بخوريم و بيفتيم ولي دوباره خواهيم ايستاد؛ همين که از مبارزه فرار نکنيم کافيست.
مهاتما گاندي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخـنان حکيـمانه بـزرگان
من تندترين نقد از سوي يک انسان باهوش را به تأييد و تقليد بي تعقل ميليون‌ها انسان احمق ترجيح مي‌دهم…
يوهان کپلر
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخن بزرگان
آدم هايي هستند که وقتي خوشحالي، کنارت نيستند، چون حسودند.
وقتي غمگيني در آغوشت نميگيرند، چون خوشحالند…
وقتي مشکل داري به ظاهرهمدردند، اما در واقع بي خيال تو هستند
اما…
وقتي مشکل دارند، باتو خيلي مهربانند
اين ها بدبخت ترين انسان هاي روي زمين هستند! که آرامش ندارند!
پائولو کوئيلو
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخن بزرگان انديشه
مشکلات انسانهاي بزرگ را متعالي مي سازد
و انسانهاي کوچک را متلاشي.
دکتر علي شريعتي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
انسان در زندگي داراي دو بينش است
بينش اول براي دوران خوشي
و بينش دوم براي دوران ناخوشي،
بينش دوم نامش مذهب است…!
کورت توخلسکي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
اس ام اس تيکه و سخن بزرگان
مراقب حرفايي که ميزنيد
و مينويسيد باشيد،
کلمه‌ها گلوله‌هاي ناپيدايي هستند
که از جسم آدم رد مي‌شوند
و در روح و فکر مخاطب نفوذ ميکند.!
دکتر شريعتي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخن بزرگان خوشبختي
مردم عوض شدن،
زمونه عوض شده،
ميدوني،اين روزها
وقتي با يه نفر دست ميدي
بعدش بايد انگشتات رو هم بشماري و
ببيني که هر ۵ تا رو پس گرفتي يا نه…
رابرت دنيرو
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
جملات بزرگان دنيا
در بحث با فردي با هوش
برنده شدن خيلي سخته
اما در بحث با يک احمق
برنده شدن
نزديک به غير ممکنه!
دون ژوان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان
دين يعني عدل،عدل يعني دين..
هر جا که ديديد مي گويند دين و اسلام هست اما عدالتي نيست شک نکنيد دين و اسلام‌شان قلابي‌ست !
دکتر بهشتي
سخـنان حکيـمانه از بـزرگان, سخن بزرگان
جملات فلسفي و آموزنده
اگر مي خواهي
رازي را از دشمنان
پنهان بداري، ……
آن را هرگز به دوستانت فاش مکن.
بنجامين فرانکلين
گردآوري:بخش سرگرمي بيتوته



خبرگزاری آريا – ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار


ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار

خبرگزاري آريا – برترين‌ها- ترجمه از الهام مظفري: سگ‌ها به عنوان بهترين دوست انسان شناخته مي‌شوند. برخي افراد گربه‌ها را ترجيح مي‌دهند، اما اگر به دنبال حيوان خانگي باشيد که محبتش را به شما نشان دهد و به زنده و مرده شما اهميت دهد، سگ بهترين حيوان خانگي مي‌تواند باشد. وفاداري سگ‌ها آنقدر زياد است که حتي بعد از مرگ هم شما را فراموش نمي‌کنند. در اينجا ماجرا‌هاي زيبا و غم انگيزي از وفاداري سگ‌ها را مي‌خوانيد که دلتان مي‌خواهد آن‌ها را محکم‌تر در آغوش بگيريد.
شپ
در سال ۱۹۳۶ چوپاني در مونتانا بيمار شد و بايد هرچه زودتر به بيمارستان برده مي‌شد. سگش، شپ، او را تنها نگذاشت و دنبال مرد به بيمارستان رفت. در حالي که شپ پشت در‌هاي بيمارستان منتظر او بود، يک راهبه محلي به او غذا داد. متاسفانه چوپان مرد.
وقتي جسد او به ايستگاه قطار محلي بردند تا به خانه اش انتقال دهند شپ دنبال قطار رفت. کارکنان ايستگاه سگي را به ياد مي‌آورند که ناله‌کنان به دنبال قطاري که تابوت را حمل مي‌کرد مي‌دويد، ولي قطار با سرعت از اين سگ وفادار دور مي‌شد.
شپ پنج سال در همان ايستگاه ماند. هر قطاري که مي‌رسيد (حدود چهار قطار در روز) به دقت همه کساني که پياده مي‌شدند را بررسي مي‌کرد تا صاحبش را پيدا کند. شپ به خاطر شب زنده‌داري طولاني خود مشهور شد و کارکنان ايستگاه به او غذا مي‌دادند. وقتي پير شد، شنوايي خود را از دست داد و نمي‌توانست صداي نزديک شدن قطار را بشنود. به همين دليل زير قطار ماند و کشته شد. اکنون مجسمه برنزي شپ در فورت بنتون نصب شده تا يادآور انتظار و وفاداري او براي کسي باشد که هرگز بازنگشت.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
کاپيتان
وقتي مانوئل گازمن در سال ۲۰۰۶ درگذشت، سگ محبوب او، کاپيتان از خانه ناپديد شد. تا يک هفته هيچکس نمي‌دانست سگ کجاست تا اينکه او را کنار قبر صاحبش پيدا کردند. خانواده مانوئل هرگز کاپيتان را به آنجا نبرده بودند و معلوم نيست که او چطور قبر مانوئل را پيدا کرده است. آن‌ها چند بار سعي کردند کاپيتان را به خانه ببرند، اما او فرار کرد و دوباره پيش قبر صاحبش برگشت. گاهي کاپيتان قبر را ترک مي‌کند و به خانه آن‌ها مي‌رود، اما هميشه شب‌ها برمي گردد و کنار قبر مانوئل مي‌خوابد. تا به امروز مانوئل هرروز تا غروب اطراف قبر پرسه مي‌زند، ولي از ساعت ۶ کنار قبر مي‌خوابد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
گلرت
در قرن سيزدهم، شاهزاده ليولين سگ وفاداري به نام گلرت داشت. يک روز وقتي شاهزاده شيپور شکار خود را به صدا درآورد، همه سگ‌ها به جز گلرت آمدند و شاهزاده با آن‌ها به شکار رفت. به محض بازگشت شاهزاده، گلرت با خوشحالي به سمت او دويد، اما پوشيده از خون بود.
ليولين فورا ياد پسر کوچکش افتاد که او را در خانه تنها گذاشته بود. کاخ به هم ريخته بود. گهواره کودک شکسته بود و خون همه جاي اتاق پاشيده بود. شاهزاده بي معطلي شمشير خود را درآورد و گلرت را کشت. بعد از آن بود که صداي گريه پسرش را شنيد. او زير گهواره بود و پشت او يک گرگ مرده افتاده بود. در واقع گلرت جان کودک را نجات داده بود و گرگ خطرناکي که به او حمله کرده بود را کشته بود. شاهزاده به سگ قهرمانش افتخار کرد و مراسم خاکسپاري عمومي برايش برگزار کرد. داستان مشابهي هم در فرانسه وجود دارد. در اين داستان، سگ جان کودک را از مار نجات داده بود.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
واقيا
در قرن هفدهم در هند، «چاتراپاتي شيواجي» جنگجوي شجاعي بود که جنگيد و پادشاه امپراتوري مراتا شد. گرچه از شيواجي با عنوان قهرمان ملي گرايي هندي ياد مي‌شود، اما افسانه‌هايي وجود دارد که او همه کارهايش را به تنهايي انجام نداده است. سگ او، واقيا سال‌ها در کنارش بوده است.
بعد از درگذشت شيواجي، مراسم سنتي براي سوزاندن جسد او برگذار شد. وقتي هيزم‌ها را روشن کردند، سگ طاقت نياورد و داخل شعله‌ها پريد و مرد. وقتي يادبودي براي شيواجي ساخته شد، يک يادبود هم براي سگ وفادارش برپا شد. يادبود واقيا تا سال ۲۰۱۲ براي بيشتر مردم محلي بسيار محبوب بود. اما برخي افراد اعتراض کردند. آن‌ها معتقد بودند اين مجسمه توهين به شيواجي است. آن‌ها جمع شدند و مجسمه واقيا را پايين کشيدند و در دره انداختند. هفتاد و سه نفر دستگير شدند ولي يادبود واقيا ديگر هرگز بازسازي نشد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
فيدو
فيدو به معناي «وفاداري» نام يک سگ ايتاليايي و يکي از معدود سگ‌هايي است که در طول حياتش شناخته شد و يک مجسمه برنزي هم به افتخارش برپا شد. فيدو زندگي خود را به عنوان يک سگ ولگرد در خيابان‌ها آغاز کرد تا اينکه کارلو سورياني در سال ۱۹۴۱ سرپرستي او را به عهده گرفت.
نام فيدو به درستي براي او انتخاب شده بود. او همه جاي همراه سورياني بود. هر روز فيدو تا ايستگاه اتوبوس همراه سورياني مي‌رفت و سپس منتظر مي‌ماند تا از سرکار بازگردد. همه چيز تا دسامبر ۱۹۴۳ خوب بود تا اينکه حمله بمب‌گذاري سورياني را در کارخانه کشت. فيدو منتظر اتوبوس عصر بود، اما صاحبش هرگز برنگشت و فيدو به خانه رفت. اما تا ۱۴ سال هر شب همان ساعت به ايستگاه اتوبوس مي‌رفت و منتظر بازگشت سورياني مي‌ماند. به افتخار وفاداري اين سگ، شهر به او مدال طلا داد، يک مجسمه برايش ساخت و از پرداخت ماليات معاف کرد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
سگ دست آموز ماري، ملکه اسکاتلند
ماري، ملکه اسکاتلند، زندگي آشفته‌اي داشت. ۶ روزه بود که پدرش درگذشت و ۹ ماه پس از آن تاج‌گذاري کرد. سپس به فرانسه رفت و وقتي به اسکاتلند بازگشت تاج و تختش را از دست داد. او در فرار به انگلستان، توسط ملکه اليزابت اول دستگير شد، چون کاتوليک بودن ماري براي اليزابت تهديد به شمار مي‌رفت.
يکي از چيز‌هاي ثابت در زندگي ماري مجموعه‌اي از سگ‌هاي کوچک دست آموز بود که در فرانسه به دست آورده بود. در سال‌هاي طولاني اسارتش، با سگ هايش صحبت مي‌کرد تا از تنهايي درآيد. در نهايت، ملکه اليزابت حکم مرگ ماري را امضا کرد، زيرا توطنه‌هايي بود که ماري را به جاي اليزابت بر تخت سلطنت بنشانند.
وقتي او را براي اعدام بردند، هيچکس متوجه نشد که ماري تنها نيست. يکي از سگ هايش زير دامن او پنهان شده بود. وقتي سر ماري را قطع کردند، دامنش حرکت کرد و سگ کوچکي از آن بيرون آمد. سگ کوچک که خون آلود شده بود بين سر قطع شده و بدن ماري رفت و به سختي توانستند او را جدا کردند و در نهايت آنقدر گرسنگي کشيد تا مرد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
راسوارپ
وقتي گراهام ناتال از پياده روي در کوه‌هاي ولز بازنگشت، دوستانش اعلان خطر کردند. ژانويه ۱۹۹۰ و هوا به شدت بد بود. گروه‌هاي جستجو يک هفته مشغول جستجو بودند، اما نتوانستند هيچ نشاني از ناتال يا سگش راسوارپ پيدا کنند. در نهايت جستجو به پايان رسيد. يازده هفته بعد يک نفر جسد ناتال را کنار يک جويبار پيدا کرد. راسوارپ ضعيف و گرسنه در کنار او بود. يازده هفته در برف و باران در کنار صاحبش مانده بود و آنقدر ضعيف شده بود که بايد تا پايين کوه حملش مي‌کردند. او آنقدر زنده ماند که در مراسم خاکسپاري ناتال شرکت کند، اما کمي بعد مرد. در سال ۲۰۰۹ يک مجسمه برنزي از راسوارپ رونمايي شد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
کستيا
در شهر روسي تولياتي، سگي ديده شد که يک روز کامل کنار يک جاده شلوغ منتظر بود. عليرغم تلاش مردم محلي براي پيدا کردن يک خانه جديد براي سگ، او هميشه به همان نقطه کنار جاده بازمي گشت. بعد از بررسي متوجه شدند که سگ گذشته غم انگيزي داشته است.
او در محل يک تصادف منتظر بوده است. يک دختربچه در اين تصادف کشته شده و پدرش هم از شدت جراحات وارده در بيمارستان مرده است و اين سگ تنها بازمانده آن تصادف وحشتناک است. به افتخار وفاداري سگ به صاحبش، مردم او را کستيا ناميدند که به معناي وفادار است. کستيا هفت سال همان جا منتظر بازگشت خانواده اش ماند. تا اينکه او را در مراتع کنار جاده مرده پيدا کردند. مردم براي او سوگواري کردند و يک مجسمه يادبود برايش ساخته شد. امروزه عروس و داماد‌هاي جوان بيني مجسمه را مي‌مالند به اميد اينکه همسرشان به اندازه کستيا به خانواده وفادار باشد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
هاچيکو
هيدسابورو پروفسور ژاپني بود که يک سگ آکيتاي کمياب مي‌خواست و در نهايت يکي پيدا کرد و نام او را هاچيکو گذاشت. آن‌ها خيلي زود تبديل به دوستان جدايي ناپذيري شدند. هر روز هاچيکو با پروفسور به ايستگاه قطار مي‌رفت سپس عصر بازمي‌گشت و منتظر صاحبش مي‌ماند. يک سال بعد پروفسور ناگهان هنگام سخنراني مرد. هاچيکو در ايستگاه منتظر صاحبش بود. خيلي زود مردم متوجه اين سگ وفادار شدند و برايش غذا مي‌آوردند. داستان هاچيکو پخش شده و وفاداريش در ژاپن تحسين شد. مجسمه او در سال ۱۹۳۴ رونمايي شد.
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار
بابي
جان گري، پليس ادينبورگي بوده که سگ تريري به نام بابي داشته است. وقتي گري مي‌ميرد، در گريفريارز کرکيارد دفن مي‌شود. اما عليرغم تلاش‌هاي فراوان، نمي‌توانند بابي را از صاحبش جدا کنند. بعد از ۱۴ سال بابي مي‌ميرد و او را نزديک صاحبش دفن مي‌کنند و روي سنگ قبرش مي‌نويسند: «بابي در ۱۴ ژانويه ۱۸۷۲ در سن ۱۶ سالگي درگذشت. وفاداري و فداکاري او براي همه ما درس است.»
ماجرا‌هاي غم انگيز از سگ‌هاي وفادار


1 2 3